تبليغاتX
عشق اسطرلاب اسرار خداست

عشق اسطرلاب اسرار خداست

سلااااااام.

راستش روم نمیشه بیام اینجا.آخه هنوز پولش جور نشده بریم تو خونه مون...می خواستم پست بعدی مو از اونجا بنویسم.

بی خیال.

بعضی اوقات که ناراحتی های روزگار رو شونه هام سنگینی می کنه یه چیزی پیش میاد که رسما به غلط کردم ببخشید خداجون می افتم.تلویزیون زن معلولی رو نشون داد که با چه عذابی حرکت می کرد و مثل کوه محکم بود و کلی کار ازش بر میومد...تمام مدت نگاه کردنش اشک می ریختم.

میدونم الان شرایط مالی همه بده..ولی خدارو شکر.رو پاهامون راه میریم.

گفتم آهنگ قشنگی رو که خیلی دوست دارم براتون بذارم .هرچند فکر نمی کنم کسی مثل من اینقدر این آهنگو دوست داشته باشه.تقدیم به شما.

دانلود

+نوشته شده در جمعه 1391/02/29ساعت0:55توسط نازنین | |

آرزو دارم بهاران مال تو

شاخه های یاس خندان مال تو

ساده بودن های باران مال تو

آن خداوندی که گیتی آفرید

تا ابد همراه و پشتیبان تو...

سال نو مبارک

 

+نوشته شده در سه شنبه 1391/01/01ساعت23:32توسط نازنین | |

سلام

یعنی من حاضرم تموم مجلات و روزنامه های دنیا رو بخونم و از کتابها نت برداری کنم و مقاله تو ISIمنتشرکنم و تو خیابون بدوام ،متن علمی ترجمه کنم از رو دست داوینچی نقاشی کنم ،همه نسخه های موسیقی مجاز و غیر مجاز ایرانی و خارجی رو گوش کنم،کلی مطلب برای سایتهای مختلف تایپ کنم و کلی عکس و فیلم و پاورپوینت و فلش و...قالب وبلاگ بسازم ،برم همه وبلاگها نظر بذارم ،همه سایتها رو بخونم از سپیده صبح تا نیمه شب سر کارم باشم اما .........................................................................................................................

خونه تکونی نکنم.

مخصوصا اینکه بدونی بزودی این خونه رو ترک می کنی و میری یه جای دیگه.

+نوشته شده در دوشنبه 1390/12/22ساعت14:21توسط نازنین | |

 

سلام.

واقعا گفتن سلام سخته؟ یا مثلا جواب سلام دادن؟

همیشه این سوالو از خودم میپرسم.همسایه قدیمی مون بعد از سالها تو خیابون دیدم که از جلو میومد.خوشحال شدم و خودمو آماده کردم که با نیشی تا بناگوش باز شده بهش سلام کنم و وقتی بهش نزدیک شدم با تعجب دیدم اونور و نگاه می کنه.درصورتی که منو دیده بود.! یعنی نمی خواست من بهش سلام کنم.خیلی ناراحت شدم.

دختری بود که بسیار دوستش داشتم و مدتی به او درس داده بودم.در تاکسی مرا دید و خودش را به ندیدن زد.ناراحت شدم.ولی دیدم خیلی عذاب می کشه که منو نبینه مشغول موبایل شدم تا بهش کمک کنم.

دانشگاه که بودیم دخترهای ترم بالایی می گفتند به پسرا سلام نکنین ها! یک وقت فکر بد می کنن.و من با اینکه از این کار(خود را به ندیدن زدن)بدم میومد به خاطر عرف این کارو می کردم.

مسخره است.پس حالا چرا با همکارا سلام علیک می کنیم؟

فکر کنم خیلی سلام دادن مهم باشه.حتما کار سختیه که بهش سفارش شده.من اعتقاد دارم تا چیزی سخت نباشه سفارششو نمی کنن.مثلا هیچ وقت نمی گن مواظب بچه هاتون باشین چون همه اینکارو می کنن.اما میگن به پدر مادرتون احترام بذارین.سلام بدین.نماز بخونین.چشمتونو بندازین پایین.فکر کنین همه اینا سخته! یا مثلا خیلی از آداب دینی و اجتماعی.

ولی آخه برای من چرا باید این اتفاقا بیفته.من که همکارام میگن دیدن لبخندت اول صبح بهمون امید زندگی میده.من که همیشه پیشقدم سلام دادنم چرا از جواب دادنش شونه خالی می کنن؟

واقعا سلام بده؟

برای تلافی مدتی که نبودم این عکس قشنگو گذاشتم براتون.(راستش هروقت فلامینگو می بینم گذشته از اینکه خیلی خوشم میاد اما یاد کتاب هزار خورشید تابان خالد حسینی می افتم.خنده ام میاد.آخه نوشته بود طالبان گفتن برای فلامینگوهای عکس رو دیوار کابل(پایتخت افغانستان) شلوار بکشن!)

+نوشته شده در چهارشنبه 1390/12/10ساعت15:5توسط نازنین | |

سلام

اینقدر حالم بد بود.داشتم می مردم.یه پنی سیلین۱۲۰۰۰۰۰زدم دوتا دیگه هم باید بزنم.تلافی سرما نخوردنم تو امسال.همه اشم واسه اینکه خیلی ضعیف شده بودم.دنبال کارهای وام بانکی خیلی دوییدم. آهان راستی نگفتم بالاخره خونه رو قولنامه اش کردیم.به لطف خدا.ولی با کمال شرمندگی فعلا نمیتونیم بریم توش.تا پول کابینت و رنگ و اینا جورشه انشاا..

جاش خیلی خوبه.خوشحالم.ممنون از عزیزانی که برام دعا کردن.و البته رقیه خانم که همیشه میاد دیدن مامانم.

نمیدونم من شبیه ابله هام یا کارمندای بانک مال کره دیگه ای هستن.کلا کارد و پنیریم.خوب نمیمیره اگه یک جمله توضیح بده یه چیزی رو.نمیدونم چرا ما آدما اینطوری هستیم.البته که بعضیاشونم مثل خانمی که پرونده مو تشکیل داد خیلی گل ان.مثل مادر بزرگها تو روش اینقدر دعاش کردم.

راستی.به طرز خیلی عجیبی نوشتن قولنامه دو روز بعد از ماه صفر انجام شد.

 

+نوشته شده در شنبه 1390/11/22ساعت1:44توسط نازنین | |

بعد از مدتها که گشتیم دنبال خونه از یه خونه دیروز خوشمون اومد.البته نه اینکه ایده آل باشه.فقط در شرایط ما بهترینه.

امیدوارم اگه به صلاحمونه بریم اونجا درست شه کاراش.صاحبش یه خانم دکتره تو قزوین!

راستش دوماه پیش از یک خونه ای خوشم اومد هر چی به همسر جان گفتم بیا ببین...بهانه آورد و نیومد.البته یک کم قیمتش از پول ما بیشتر بود.اما وقتی فهمیدم با ۹ میلیون تخفیف فروش رفت خیلی دلم سوخت.اون هم مال یه آقای دکتری بود!

یک کم خنده داره.اما هر چی تلاش کردم تو ماه صفر قولنامه ننویسیم مثل اینکه موفق نمیشم.همسرجان میگه مهم سنده که تو ماه صفر نمی خوره! 

+نوشته شده در سه شنبه 1390/10/27ساعت23:10توسط نازنین | |

دوستم ایمیلی برام فرستاد که برام خیلی جالب بود.ببینید:

 

حتما همه ما کتاب کلاس اول خود و يا دست كم، تصاوير و نوشتارهايي از آن را به ياد داريم.
به گزارش ايسنا، ايام كلاس اول دبستان يکي از پرخاطره‌ترين دوران زندگي آدم‌هاست و همه ما دوست داريم براي يک بار هم که شده، نخستين کتاب درسي زندگي‌مان را به‌دست بگيريم و صفحه‌هاي آن‌را به ياد دوران کودکي ورق بزنيم و كمي هم در آن تأمل کنيم. گاه هم افسوس مي‌خوريم که اي کاش کتاب فارسي کلاس اول‌مان را به عنوان يادگاري نگه مي‌داشتيم.
عبدالحسين کلهرنيا گلکار فردي است كه کتاب اول ابتدايي خود را حدود 70 سال حفظ و نگهداري کرده است. كلهرنيا بيش از 30 سال در مدرسه‌هاي استان کرمانشاه به عنوان معلم هنر سعي کرده نظم را در زندگي دانش‌آموزان نهادينه کند و امروز مي‌توان از او به عنوان يکي از دانش‌آموزان منظم هفت دهه گذشته نام برد.
استفاده از کتاب يادشده به سال‌هاي دهه 1320 مربوط مي‌شود و نوع خط به کار برده‌شده در آن به صورت نستعليق و نسخ است.
در آن دوران که دانش‌آموزان با اين کتاب تحصيل مي‌کردند، اواخر جنگ جهاني دوم بود.
کلهرنيا که دوران خردسالي‌اش را با شعرها و جمله‌هاي کودکانه اين کتاب سپري کرده است، در اين‌باره مي‌گويد: «تأثير مثبت و شادي‌آور بعضي از حکايت‌هاي اين کتاب هنوز پس از چند دهه بر روح و روان من باقي مانده؛ به طوري که بارها از اين کتاب براي فرزندان و نوه‌هايم قبل از رفتن به مدرسه، خوانده‌ام. برخي از حکايت‌هاي اين كتاب عبارت‌اند از: شب مهتاب، بوسه مادر، عيد نوروز و پيشي پيشي ملوسم.»
نگهدارنده اين کتاب قصد فروش آن را ندارد؛ مگر اين‌كه در مراکز فرهنگي خاص مورد بازديد عموم قرار گيرد. 

تصاویر در ادامه مطلب


ادامه مطلب

+نوشته شده در سه شنبه 1390/10/06ساعت14:18توسط نازنین | |